تبليغاتX
به یاد یک دوست
چه فرقی می کنه خیال کن واسه تو می نویسم

در این بی خوابی شبانه ام

در اوج سکوت و تنهائی ام

صدای دلنواز یادت در قصه ی بی کسی ام می پیچد

و من باری دیگر به روزهای بودنت غبطه می خورم

آری نبودن تو اپیزودی است به نام قصه ی بی کسی

اپیزودی از سریال زندگی من

سوپر استار آن منم ! ! !

راستی یک دیالوگ جدید آماده کرده ام که می گوید :

این روزها چشم ها را نباید شست

باید بگذاری خون جلویش را بگیرد


+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390ساعت   توسط سید امیر   | 

گاهی دلم تنگ می شود

گاهی . . .

برای عطر تو ، برای صدای تو ، برای چشمان تو

برای تو تنگ می گیرد دلم

و چون بچه ای که عروسکی را  تنگ به سینه اش گرفته باشــــد

به خاطراتت می چسبد و رها نمی کند ...

گاهــــــــی دلم تنگ می شود

گاهـــــــی. . . 

گاهـــــــی میبینم تورا در خیابان هنگام باران

در کوچه ، ماشین های رهگذر

میبینمت که می نگری مرا و میگذری . . .

و من در بهــــت دیدنــــت باقی می مانم

گاهــــی دلم تنـــــــــگ می شود

گاهــــــــی. . .

همین روز پیش از ایـــن بود که دیــــدم

چهره پر خطــــوط خود را

که هر خط حکایــــت دارد

و می گوید از دلتنـــــگی ها ، از بی قراری ها ، از گریــه ها ، از دوری ها

از نبـــــــــــــــود تو سخن می کند

گاهــــــی دلم تنــــگ می شود

گاهـــــی . . .

و این دلتنگی ها را پایانی نیست 


امیر-فروردین90

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم فروردین 1390ساعت   توسط سید امیر   | 

امروز با خود فکر میکردم که من چرا به پایت می سوزم و می سازم

تو رفتی ولی من اینجا کوله بار خاطراتت را به دوش می کشم

اما میبینم که تو همه چیز را فدای خود کردی فدای خواسته های شخصی

هرچند من از قربانی شدن خود خشنودم

قربانی شدن با این حلاوت نمیدانی که چقدر دوست داشتنی

فکر نمیکردم وقتی می روی باز هم شیرینی ات ماندگار باشد

ای کاش همه طعمش را بچشند !


............................................................
به دنبال کسی هستم که با درد آشنا باشد
دلش غمگین ، خودش ساده ، کمی از جنس ما باشد

................................................

کاش عاشق شدن دست خود آدم بود...کاش میشد هر موقع که میخوام عاشقت نباشم...لعنتی کاش این همه دوستت نداشتم
...............................................
یک عمر به دنبال جوابی دیگر
هر روز کشیده ام عذابی دیگر

هر شب به هوای دیدنت از خوابی
آسیمه دویده ام به خوابی دیگر


اين منم با حسرت سالهاي رفته ......................
امیر فروردین ماه 90
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم فروردین 1390ساعت   توسط سید امیر   | 

دیوارهای دنیا بلند است و من گاهی دلم را پرت می کنم ان طرف دیوار.

مثل بچه ی بازیگوشی که توپ کوچکش را از سر شیطنت به خانه ی همسایه می اندازد .

به امید آنکه شاید در آن خانه باز شود . گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار .

آن طرف حیاط خانه ی خداست و آنوقت هی در می زنم .در می زنم . در می زنم و می گویم :

(( دلم افتاده توی حیاط شما ، می شود دلم را پس بدهید ... ))

کسی جوابم را نمی دهد . کسی در را برایم باز نمی کند .

اما همیشه دستی دلم را می اندازد این طرف دیوار . همین و من این بازی را دوست دارم .

همین که دلم پرت می شود این طرف دیوار، همین که ...

من این بازی را ادامه می دهم و آنقدر دلم را پرت می کنم تا خسته شوند .

تا دیگر دلم را پس ندهند . تا آن در را باز کنند و بگویند بیا خودت دلت را بردار و برو .

نوقت من می روم و دیگر هم برنمی گردم . من این بازی را ادامه می دهم ........



مي شكافم نعش يادت را از اعماق قبور
در ميان بهت باران، آرزوهايم به گور
ظرف عشقم لب پريده، خنده هايم بي دليل
اشك هايم سرد و خالي، شهر قلبم سوت و كور

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اردیبهشت 1389ساعت   توسط سید امیر   | 

هوای عید تو کوچه ها پیچیده

 

 ولی دلم غریبو سرگردونه

 

نمی دونم بلبل روی درخت

 

داره برای کی آواز می خونه

 

نمی دونم آخه چرا دل من

 

نمی تونه مثل همه بخنده

 

همش یه جا میشینه و می خونه

 

که دل خوش بگین که سیری چنده

 

بهار من پر از سکوت مبهم

 

بهار من شروع تازه غم

 

بهار من یه فصله مثل پاییز

 

بهار من یه قصه غم انگیز

 

تا وقتی این دلم تو رو نبینه

 

بهار برای من فقط همینه

 

یه فصلیه به اسم فصل تکرار

 

اگرچه  فصل تازه زمینه

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم فروردین 1389ساعت   توسط سید امیر   | 

آه ای تنهایی                      ای همیشه یاور من

                   ای یار دیرین از گذشته تا به امروز 

                                        و از امروز تا بینهایت

   نامم را بخاطر بسپار               که از مصاحبت همنشینی ات 

آن نیز نمنمک مرا ز  یاد میرود

و نمی دانم دیگر چیزی را باید بخاطر با تو بودن  بها بپردازم

  اندیشه ای جز تو با من نیست 

       بمان تو را دارم در نهایت بی کسی

۱۱/۹/۱۳۸۸

--------------------------------------------------------------------------------------

من در جاده ای هستم که نه راهی برای پس آن هست و نه برای ...

دقیقه ها چون عمری بر من از پس می گذرند

فکرت رهایم نمی کند

              درد من تویی

نبودنت درد ایست و تنها بودنت شفای آن است

و دیگر مجالی برای گفتن چیزی نیست 

     هیچ !  هیچ ! !   هیچ ! ! !

۲۸/۸/۱۳۸۸

------------------------------------------------------------------------------------------

آه ای امید روزهای نیامده ای

که از برای من سپری شده اند

             و روزهای که رفته اما چون تو در آن هستی برای من از سر آمده اند

    فکرت رهایم نمی کند  وقتی تشت رسوایی نبودنت افتاد صدایش را همه و همه شنیدند 

و من صدای تو در گوشم بود  ! ! !

۱۰/۷/۱۳۸۸

----------------------------------------------------------------------------------

گفتی : خداحافظ ! 

                     گفتم : خداحافظ !

و هرکدام به راهی افتادیم چیزی زیر پایمان له شد مرد ! ! !

به یاد یک دوست                           

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت   توسط سید امیر   | 

فصل پاییزیه من که می رسه 

فصل اندوه سفر سر می رسه

تو سکوت خسته ی باور من

سایه ام فکر جدایی می کنه

شاخه ی سرد وجودم نمی خواد

رگ بیداری لحظه هام باشه

 

نفسم در نمی یاد

به چشم خواب نمی یاد

دل من تو می خواد

چشم من گریه می خواد

 

تو عبور از پل خواب جاده ها

روح من عشقی به رفتن نداره

تو سکوت خالیه این دل من

دیگه هیچی جز تو جایی نداره

ذهن شبنم که می خواد گریه کنه

فصل بارون تو چشم در میزنه

فصل پاییزیه من که میرسه

دل من به عشق تو پر می زنه

 نفسم در نمی یاد به چشم خواب نمی یاد

 دل من تو رو می خواد

چشم من گریه می خواد

 

Be YaaDe YeK DoosT

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت   توسط سید امیر   | 

ساده بودم که چشات شد باورم

 

ساده بودم که دلت رنگ زمستونی گرفت

 

ساده بودم که شدی بهار من

 

اون دل سنگ تو قلبم رو به آسونی گرفت

 

ساده بودم که میون گریه هام

 

تو شبای سرد تنهایی تو همدمم بودی

 

ساده بودم که دل ساده من

 

شده بود عاشق و دیوونه تو به این زودی

 

تو که تو تنهایی زیر نم نم بغض چشام

 

مثل چتری واسه قلب دل شکستم می شدی

 

حالا اون روزا کجاست که باز بیای کنار من

 

تو که بی وفا نبودی چرا بی وفا شدی

 

حالا من شبا میون ناله هام

 

تو رو نفرین میکنم تا این بلا سرت بیاد

 

که یکی پیدا بشه تو ساده باورش کنی

 

دلتو بشکنه و بره واسه سادگی هات

 

به یاد یک دوست

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت   توسط سید امیر   | 

می دونم یه روز میری تنها میشم                 تو بگو دوباره کی میای پیشم

 

دوست دارم که باز بگی دوسم داری             نمی ری من دیگه تنها نمیشم

 

عاشقی برای من فقط تویی                        تو که دنیای منی و زندگی

 

همیشه دلم میخواد کنار من                        بمونی و از صداقتت بگی

 

بمونی تا وقتی قلبم میزنه                         قلبی که عاشقه و مال منه

 

فاصله اگر بیفته بین ما                           میدونم که دیگه وقت مردنه

 

بخونیم از روز خوش تا که بیاد                 روزی که دوسش دارم خیلی زیاد

 

دلامون پر میکشه به آسمون                    همه عشقم رو میریزم زیر پات

 

بمونیم کنار هم با دل شاد                        تا که قلبا میزنه نفس میاد

 

عاشقی رو جوری معنا بکنیم                   تا همه دنیا بیاد بگیره یاد

 

به باد یک دوست

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت   توسط سید امیر   | 

خدا خودش میدونه با دل من چه کردی

حالا دیگه نشسته تو قلب من یه دردی

چه خوش گذشت به حالت وقتی که با تو بودم

قلبمو بازی دادی کاش عاشقت نبودم

یادمه که میگفتی عشقم برات عزیزه

اگه یه روز نباشم اشکات به پام میریزه

اون روزی که میرفتی هنوز تو خاطرم هست

روز خوشی برام بود اگر چه رفتی از دست

وقتی میرفتی گفتی از عشق تو میمیرم

نفهمیدی بری تو از خوشی پر میگیرم

حرافات تو گوش من هست میگفتی تنها میشم

کجایی که نشسته فرشته ها به پیشم

یادمه آرزوهات برای تو سراب شد

زندگی خودت بود روی سرت خراب شد

یادمه دیدن تو برام یه آرزو بود

از چشم من افتادی همه گناه تو بود

خودت یادم دادی که ساده برم جدا شم

توی خیال و رویا بدون تو رها شم

خودت یادم دادی که بشم یه تیکه از سنگ

کنار تو نشستن بشه برای من ننگ

حالا برو چی میخوای دلم تو رو نمی خواد

برو کنار رویات که دیگه رفته بر باد

اون روزی که میخواستم قلبتو خیلی ساده

رفتی و گفتی عشقت از سر من زیاده

ژبه یاد یک دوست

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت   توسط سید امیر   | 

وقتی خرابه آرزوم وقتی شکسته این دلم

تو رو به خاطر میارم تو که یه مرهمی گلم

همیشه با منی ولی قدر تو رو نمی دونم

ولی چه بی اراده تو ترانه از تو می خونم

ساده بگم هوایی ام هوایی سادگی هات

تو که میبردی دلمو با اون قشنگی نگات

زیادی از سرم ولی عشق تو توی قلبمه

سادگی منو ببخش اگر که عشق من کمه

تولد بهار  من  شروع  با  تو  بودنه

عاشقی هم برای من به شرط با تو موندنه

با تو و از تو گفتنو بدون که خیلی دوست دارم

برای من یه نعمته که مثل تو عروس دارم

 ----------------------------------------------------

منو از خودت نرنجون منی که عاشقت هستم

منی که برات میمیرم وقتی از تو دور نشستم

بی صدا و بی تفاوت تو از عشق من گذشتی

ندونستی  ظالمانه  دلمو   زدی  شکستی

با  خیال تو می مونم با  خیال تو می خونم

ولی تو با یکی دیگه می پری اینو می دونم

با من غریبه تر شدی از وقتی عاشقت شدم

چشماتو از من پس زدی تقصیر کی بوده خودم

من به دنبال تو هستم تا ابد تا زنده هستم

تا  تو  برگردی دوباره  اینجا منتظر  نشستم

من به دنبالت میگردم تا کمی آروم شه دردم

نمی دونم چرا رفتی  آخه  من با تو چه کردم

سال نو مبارک

به یاد یک دوست

+ نوشته شده در  جمعه هفتم فروردین 1388ساعت   توسط سید امیر   | 

سر آ ن ندارم امشب که کنم غزل سرایی

  دل پر غمم ببین و تو بگو ز بینوایی

 

دل پر سوال من را چه کسی جواب دارد

چه کنم ندارد این دل بر عاشقان بهایی

 

همه گویند که بخت است و جهان سرای سخت است

 همه سختی اش به یک سو و غم تلخ جدایی

 

به جوانه های عشقم که بر آن قسم گرفتی

  دل بی کسم بمیرد اگر امشب تو نیایی

 

به باد یک دوست

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت   توسط سید امیر   | 

آسمانم ابری

روز من ساده تر از سادگی برگ درخت

که به بادی بند است

سرنوشتم اکنون غم و یک لبخند است

روزگارم سرد است آرزویم تیره

که به آن ظلمت و تنهایی شب میماند

چه کسی میداند

در پس فکر و خیالم چه بهاری پیداست

مینویسم اکنون از غم و تنهایی

که تو میخوانی و میخندی و دل میبندی

آشکارا پیداست که تو هم میدانی

چه خیالات بزرگی گذرد از سر ما

پیش رویم غم و سرد پشت سر یک لبخند

یک دل پژمرده کوله باری از درد

با تو پیمان بندم

لحظه ای دیگر از این راه کسی میگذرد

آن که چون من تنهاست

از نگاهش پیداست

که چو من فکرو خیالش دیدن آن رویاست

که سپیدی آید

تیرگی ها برود

دل او غصه نبیند که چو من تنها بود

آسمانش روشن دل او نورانی

آرزوهایش شاد غصه اش زندانی

مابه این تنهایی دگر عادت کردیم

آن که اکنون آمد دل او روشن باد

 

به یاد یک دوست

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت   توسط سید امیر   | 

برای تو

همیشه صدات برام ترانه است

خنده هات همیشه دلبرانست

نمی خوام غم بیارم تو قلبت

اشک من همیشه عاشقانست

دوست دارم که تو برام بخونی

چون صدای تو واسم یگانه است

همیشه دوستت دارم خداییش

اگرچه برای تو بهانه است

همیشه من از نگات می خونم

عشق من برای تو چه ساده است

آخرش می میرم ار عشق تو

دردی که همیشه بوده و هست

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

چشماتو دوباره وا کن  - تا دلم غمش نگیره

تا دلم با غصه و غم    - یه گوشه تنها نمیره

دوباره چشماتو وا کن  - که دلم غمگینو خسته ست

تو دیگه نذار دل من    - تو جوونی بره از دست

چشماتو دوباره وا کن - بلکه دیدی خیلی تنهام

تو نباشی کی میمونه- واسه من همدم شبهام

حالا دیگه خیلی تنهام- جز دلم کسی ندارم

عشق من بگو کجایی - بی تو پاییزه بهارم

مگه تو دوستم نداری  -که میری تنهام میذاری

بدونه یه یادگاری        -تو که بهترین بهاری      

 

به یاد یک دوست

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت   توسط سید امیر   | 

بهترین یارم     نرو از کنارم

در روزگارم

           فکر توام همیشه

من بی قرارم

               یاد تو را در سینه دارم

چشم انتظارم

               دوستت دارم

من تو رو دارم

                ای بهترین یارم

روزی نیست که بی تو اندوهگین نباشم  سایه سار تو چشمهای بی قرار تو

که از رفتن حرف می زنه برام همش از تو می گه -نموندنت-از رفتنت

ای بهترین یارم  نرو از کنارم

دوستت دارم دوستت دارم ...

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

لحظه ای با من باش

تا از آن لحظه به رویم تا گل

ک ببندم از نگاه تو به هر ترانه پل

لحظه ای با من باش

تا که از تو نفسی تازه کنم

تا از آن لحظه ی با تو سفر آغاز کنم

سفری تا ته بیشه های سرسبز خیال تا به دروازه ی شهر آرزو های محال

سفری در خم و پیچ گذر ستاره ها از میان دشت پر خاطره ی ترانه ها

لحظه ای با من باش

تا به باغ چشم تو پنجره ای باز کنم از تو شعر و قصه و ترانه ای ساز کنم

شعری هم صدای بارون رنگ سبز جنگل و آبی دریا

قصه ای به رنگ و عطر عشق عاشقای دنیا

از یه لحظه تا همیشه میشه از تو پر گرفت تا اوج ابرا

کوچه پس کوچه ی شهر رو با خیالت پرسه زد تا مرز فردا

لحظه ای با من باش

به یاد یک دوست

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت   توسط سید امیر   | 

من کیم ؟

اسمم چیست ؟ ما  را  انسان می دانند -اما همه یکدست نیستیم

همدمت کیست؟ کمی تنهایی

نفس از بهر که می کشی ؟ بهر بی هم نفسی

ز چه ای افسرده ؟ ز پوچی و ذلالت خویش کمی دلگیرم

ز که رنجیده ای ؟  همه - هرکه دیدم مرا دردی داد

ز چه خوشحالی؟  زهیچ آنقدر درد نهان و آشکار دارم مجالی نیست

ز چه می نالی؟  زدوست - که مرا هرچه بد و نیک هست ز اوست

نصیحت داری؟آری کمی گریه کنید - اندکی بشکفید - ذره ای عاشق شوید-

مقداری دوست بدارید-اندازه ای محبت کنید-نقطه ای نیک شوید

حرف آخر: در دنیا نه کسی هست که بماند نه کسی که برود

همه یا می میرند یا پس مرگ بد و نیک  ورا در یادند

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سکوت

هرکه دیدم ز چیزی فریاد می زند

یکی ز خوشی مست شده دیگری ز غم زار می زند

اما کسی از فریاد می پرسد؟ کدامشان بلند است ؟

و او میگوید:سکوت

براستی سکوت از همه فریاد ها بلند تر است

اما اندکی تامل باید

فریاد سپس لحظه ای سکوت

دوباره می گوید : کجایی ای فریاد رس

و من هم همنوا با او همین می گویم

کجایی؟ کجایی؟ ...

 

(نوشته های خودم)

به یاد یک دوست

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت   توسط سید امیر   | 

خونه بود یک سکوت غم انگیز

من بودم و یه عمر رو به پائیز

فصل مرگ گلهای اطلسی بود

تنها  کسم سایه ی بی کسی بود

تو اومدی زیبا فصل غم سر اومد

گریه از شبم رفت خنده از در اومد

چشم آسمونی اهل هر بهارونی

زمینی هستی مثل من یا اهل آسمونی

چشم آسمونی اهل هر بهارونی

تو آبی ناز چشات خوابیده مهربونی

مهربونم بمون تا من بمونم

به بودنت تمام جونم

بهانه ی قشنگ زندگی باش

گل من باش اما همیشگی باش

تو امودی زیبا فصل غم سر اومد

-------------------------------------

پشت قاب شیشه ی پنجره ای

که شبهای منو با خود می بره

جایی که گذشته هام مثل تصویر از تو قابش میگذره

پشت قاب بی نفس

مثل اون پرنده ای که دلش گرفته تو قفس

مثل یک حقیقت رفته به باد

منو با خود می بره مثل یک رویا توی خواب

شهر من

 من به تو می اندیشم نه به تنهایی خویش

از پس شیشه تو را میبینم

که گرفتی مرا در بر خویش

من وضو با نفس خیال تو میگیرم و تو را می خوانم

و به شوق فردا که تو را خواهم دید چشم به راه خواهم ماند

تن من پاره از آن تن توست

و قشنگ ترین شب های پر ستاره شب توست

 

به یاد یک دوست

نوشته های خودم

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت   توسط سید امیر   | 

نمی دانم چه بگویم همانقدر می دانم که نمی دانم

می توانم بگویم می خواهم داد بزنم و فریاد بکشم اما

نمی توانم

اگر مرا ببینی می توانی از نگاهم بخوانی

می توانی از آن حرف هایی بیابی

بلند تر از هر فریادی

بی صدا تر از هر سکوتی

زیبا تر از هر ترانه ای

و غمگین تر از هر مرثیه ای

آری چیزی در من سنگینی می کند که نمی دانم چیست

آه ای تنهایی غریب به فریاد بی صدایم من برس آنرا دریاب

دوست دارم گریه کنم بلکه از سنگینی درونم بکاهد

و کمی تا اندازه ای سبک شوم

اما افسوس انگار همه راها بر من بسته شده

چرا که گریه هم نمی توانم بکنم

دوست دارم بر حال خود فکری کنم و چاره ای بیابم

اما چه خنده دار است و احمقانه که بگویم

فکرم نمی آید

بعد از رفتنت سکوت کردم ز تنهایی رنجیدم اما جز او کسی بر بالینم نماند

خاطرات از بردم و بیاد آوردم

چه کنم که هنوز مرا در یادی

روز بر می آید

و من همچنان سر در گم ماندم از سنگینی درونم

 و با اندوهی بسیار انتظار آینده را می کشم

و با فریاد های بی صدایم خود را دلداری می دهم

که در آینده درمانی هست

به اسم

مرگ

 

به یاد یک دوست

نوشته های خودم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت   توسط سید امیر   | 

شب سردی است و من افسرده
راه دوری است و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده
 می کنم تنها از جاده عبور
 دور ماندند ز من آدمها
سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غم ها
فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا به دل من
قصه ها ساز کند پنهانی
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر سحر نزدیک است
هر دم این بانگ برآرم از دل
وای این شب چه قدر تاریک است
 خنده ای کو که به دل انگیزم ؟
قطره ای کو که به دریا ریزم ؟
صخره ای کو که بدان آویزم ؟
مثل این است که شب نمنک است
دیگران را هم غم هست به دل
غم من لیک غمی غمنک است

---------------------------------------------

-------------------------------------------------------------------------

درها به طنین های تو وکردم
 هر تکه را جایی افکندم پر کردم هستی ز نگاه
 بر لب مردابی پاره لبخند تو بر روی لجن دیدم رفتم به نماز
 در بن خاری یاد تو پنهان بود برچیدم پاشیدم به جهان
بر سیم درختان زدم آهنگ ز خود روییدن و به خود گستردن
 و شیاریدم شب یک دست نیایش افشاندم دانه راز
 و شکستم آویز فریب
 و دویدم تاهیچ و دویدم تاچهره مرگ تاهسته هوش
 و فتادم بر صخره درد از شبنم دیدار تو تر شد انگشتم لرزیدم
 وزشی می رفت از دامنه ای گامی همره او رفتم
ته تاریکی تکه خورشیدی دیدم خوردم وز خود رفتم و رها بودم

--------------------------------------------------------------------------

-----------------------------------------------------------------------

ماه
 رنگ تفسیر مس بود
مثل اندوه تفهیم بالا می آمد
 سرو
شیهه بارز خک بود
کاج نزدیک
 مثل انبوه فهم
صفحه ساده فصل را سیاه می زد
 کوفی خشک تیغال ها خوانده می شد
از زمین های تاریک
بوی تشکیل ادرک می آمد
دوست
 توری هوش را روی اشیا
 لمس می کرد
 جمله جاری جوی را می شنید
با خود انگار می گفت
 هیچ حرفی به این روشنی نیست
 من کنار زهاب
 فکر می کردم
 امشب
 راه معراج اشیا چه صاف است

---------------------------

به یاد یک دوست سهراب سپهری

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت   توسط سید امیر   | 

زمان تو چه بخواهی و چه نخواهی از دست می ره پس چه خوبه که به جای نا امیدی ، توی زمین قلبمون بذر عشق بکاریم .

عشق تنها گلی است که در هر خاکی رشد می کند و بوی زندگی بخش خودش رو به کسانی هدیه می ده که دریا دل هستن ، اما حتی یه قطره از دریای دلشون بوی خستگی نمی ده ، بوی یاس نمی ده ،اگه به زندگی و زنده بودنمون عشق بورزیم ، آسمون رو آبی تر می بینیم و زندگی رو مهربون تر .

این طوری راحت تر می تونیم از پس مشکلات زندگی بر بیاییم .

پس یادمون بمونه که قلب آدما جایگاه عشقه و نباید اجازه بدیم که گیاه های هرزه توی خاک سرخ قلبامون رشد کنن ، توی روزای زندگی تون بذر عشق بکارید تا در فصول دقایق همیشه سبز زندگی تون خرمن عشق درو کنید .

--------------------------------------------------------------------------------

سلام عزيز مهربون اجازه هست بشم فدات...؟ اجازه هست تو شعر من اثر بذاره خندهات...؟ شب كه مياد يواش يواش با چشمك ستاره هاش اجازه هست از آسمون ستاره كش برم برات..؟ اجازه هست بياي پيشم يه كم بگم دوست دارم؟ تو هم بگي دوسم داري بارون بشم دل ببارم بريم تو باغ اطلسي بي رنج و درد بي كسي بهت بگم اجازه هست گل روي موهات بذارم اجازه هست خيال كنم تا آخرش مال مني..؟ خيال كنم دل منو با رفتنت نمي شكني

--------------------------------------------------------------------------------------------------

اگرعاشق كسي باشي حتي اگر سال ها هم نبينيش فراموشش نميكني ولي اگر فرا موشش كردي تو عاشقش نبودي فقط بهش عادت كرده بودي چون عشق چيزي نيست كه يك شبه بيايد ويك شبه برود و فراموش شود ... به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد عجب از محبت من كه در او اثر ندارد غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد .... وقتي به آسمون نگاه مي کني، دوست داري کدوم ستاره مال تو باشه؟ به اوني که کم نور تره قانع باش چون اوني که پر نور تره روهمه نگاه مي کنن

-------------------------------------------------------------------------------------------------

همیشه یه کسایی بودن که بهم میگفتن چرا تو عشق

نداری؟همیشه بودن کسایی که بهم بگن عشق یعنی زندگی...

 میگفتن اگه عاشق نشی یعنی زندگی نکردی... ولی بهم

نگفتن اگه اسیر یکی بشی دلت میسوزه...بهم نگفتن اگه با

چشاش نگات کنه انگار تموم جونتو به آتیش میکشن...بهم نگفتن

 اگه تموم روز ببینیش بازم دلتنگش میشی...بهم نگفتن ممکنه

یه روز بذاره بره...بهم نگفتن... نگفتن که تو پشت سرش اشک

میریزی ولی اون بی اعتنا میره...نگفتن تو دیوونش میشی ولی

 اون بی خیالت میشه...

-------------------------------------------------------------

گرچه دوری ز برم جان منی

قطره اشکی و در دیده ی گریان منی

این مپندار که یادت برود از نظرم

خاطرت جمع که در قلب پریشان منی

------------------------------------------------------------

 

به یاد یک دوست

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت   توسط سید امیر   |