تبليغاتX
به یاد یک دوست

به یاد یک دوست

چه فرقی می کنه خیال کن واسه تو می نویسم

 
 
About Me

چه فرقی می کنه خیال کن واسه تو می نویسم
امیدوارم تو مثل من نشی

My Blog
My Archive
My Categories

Daily Links

سیاوش قمیشی -عسل بانو

Friends Link
Template By

 
 
یکشنبه چهارم مرداد 1388
به یاد یک دوست

فصل پاییزیه من که می رسه 

فصل اندوه سفر سر می رسه

تو سکوت خسته ی باور من

سایه ام فکر جدایی می کنه

شاخه ی سرد وجودم نمی خواد

رگ بیداری لحظه هام باشه

 

نفسم در نمی یاد

به چشم خواب نمی یاد

دل من تو می خواد

چشم من گریه می خواد

 

تو عبور از پل خواب جاده ها

روح من عشقی به رفتن نداره

تو سکوت خالیه این دل من

دیگه هیچی جز تو جایی نداره

ذهن شبنم که می خواد گریه کنه

فصل بارون تو چشم در میزنه

فصل پاییزیه من که میرسه

دل من به عشق تو پر می زنه

 نفسم در نمی یاد به چشم خواب نمی یاد

 دل من تو رو می خواد

چشم من گریه می خواد

 

Be YaaDe YeK DoosT

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید امیر   |   
 
پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388
به یاد یک دوست

ساده بودم که چشات شد باورم

 

ساده بودم که دلت رنگ زمستونی گرفت

 

ساده بودم که شدی بهار من

 

اون دل سنگ تو قلبم رو به آسونی گرفت

 

ساده بودم که میون گریه هام

 

تو شبای سرد تنهایی تو همدمم بودی

 

ساده بودم که دل ساده من

 

شده بود عاشق و دیوونه تو به این زودی

 

تو که تو تنهایی زیر نم نم بغض چشام

 

مثل چتری واسه قلب دل شکستم می شدی

 

حالا اون روزا کجاست که باز بیای کنار من

 

تو که بی وفا نبودی چرا بی وفا شدی

 

حالا من شبا میون ناله هام

 

تو رو نفرین میکنم تا این بلا سرت بیاد

 

که یکی پیدا بشه تو ساده باورش کنی

 

دلتو بشکنه و بره واسه سادگی هات

 

به یاد یک دوست

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید امیر   |   
 
سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388
به باد یک دوست

می دونم یه روز میری تنها میشم                 تو بگو دوباره کی میای پیشم

 

دوست دارم که باز بگی دوسم داری             نمی ری من دیگه تنها نمیشم

 

عاشقی برای من فقط تویی                        تو که دنیای منی و زندگی

 

همیشه دلم میخواد کنار من                        بمونی و از صداقتت بگی

 

بمونی تا وقتی قلبم میزنه                         قلبی که عاشقه و مال منه

 

فاصله اگر بیفته بین ما                           میدونم که دیگه وقت مردنه

 

بخونیم از روز خوش تا که بیاد                 روزی که دوسش دارم خیلی زیاد

 

دلامون پر میکشه به آسمون                    همه عشقم رو میریزم زیر پات

 

بمونیم کنار هم با دل شاد                        تا که قلبا میزنه نفس میاد

 

عاشقی رو جوری معنا بکنیم                   تا همه دنیا بیاد بگیره یاد

 

به باد یک دوست

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید امیر   |   
 
سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388
به یاد یک دوست

خدا خودش میدونه با دل من چه کردی

حالا دیگه نشسته تو قلب من یه دردی

چه خوش گذشت به حالت وقتی که با تو بودم

قلبمو بازی دادی کاش عاشقت نبودم

یادمه که میگفتی عشقم برات عزیزه

اگه یه روز نباشم اشکات به پام میریزه

اون روزی که میرفتی هنوز تو خاطرم هست

روز خوشی برام بود اگر چه رفتی از دست

وقتی میرفتی گفتی از عشق تو میمیرم

نفهمیدی بری تو از خوشی پر میگیرم

حرافات تو گوش من هست میگفتی تنها میشم

کجایی که نشسته فرشته ها به پیشم

یادمه آرزوهات برای تو سراب شد

زندگی خودت بود روی سرت خراب شد

یادمه دیدن تو برام یه آرزو بود

از چشم من افتادی همه گناه تو بود

خودت یادم دادی که ساده برم جدا شم

توی خیال و رویا بدون تو رها شم

خودت یادم دادی که بشم یه تیکه از سنگ

کنار تو نشستن بشه برای من ننگ

حالا برو چی میخوای دلم تو رو نمی خواد

برو کنار رویات که دیگه رفته بر باد

اون روزی که میخواستم قلبتو خیلی ساده

رفتی و گفتی عشقت از سر من زیاده

ژبه یاد یک دوست

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید امیر   |   
 
جمعه هفتم فروردین 1388
به یاد یک دوست

وقتی خرابه آرزوم وقتی شکسته این دلم

تو رو به خاطر میارم تو که یه مرهمی گلم

همیشه با منی ولی قدر تو رو نمی دونم

ولی چه بی اراده تو ترانه از تو می خونم

ساده بگم هوایی ام هوایی سادگی هات

تو که میبردی دلمو با اون قشنگی نگات

زیادی از سرم ولی عشق تو توی قلبمه

سادگی منو ببخش اگر که عشق من کمه

تولد بهار  من  شروع  با  تو  بودنه

عاشقی هم برای من به شرط با تو موندنه

با تو و از تو گفتنو بدون که خیلی دوست دارم

برای من یه نعمته که مثل تو عروس دارم

 ----------------------------------------------------

منو از خودت نرنجون منی که عاشقت هستم

منی که برات میمیرم وقتی از تو دور نشستم

بی صدا و بی تفاوت تو از عشق من گذشتی

ندونستی  ظالمانه  دلمو   زدی  شکستی

با  خیال تو می مونم با  خیال تو می خونم

ولی تو با یکی دیگه می پری اینو می دونم

با من غریبه تر شدی از وقتی عاشقت شدم

چشماتو از من پس زدی تقصیر کی بوده خودم

من به دنبال تو هستم تا ابد تا زنده هستم

تا  تو  برگردی دوباره  اینجا منتظر  نشستم

من به دنبالت میگردم تا کمی آروم شه دردم

نمی دونم چرا رفتی  آخه  من با تو چه کردم

سال نو مبارک

به یاد یک دوست

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید امیر   |   
 
یکشنبه یازدهم اسفند 1387
به باد یک دوست

سر آ ن ندارم امشب که کنم غزل سرایی

  دل پر غمم ببین و تو بگو ز بینوایی

 

دل پر سوال من را چه کسی جواب دارد

چه کنم ندارد این دل بر عاشقان بهایی

 

همه گویند که بخت است و جهان سرای سخت است

 همه سختی اش به یک سو و غم تلخ جدایی

 

به جوانه های عشقم که بر آن قسم گرفتی

  دل بی کسم بمیرد اگر امشب تو نیایی

 

به باد یک دوست

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید امیر   |   
 
یکشنبه ششم بهمن 1387
به باد یک دوست

آسمانم ابری

روز من ساده تر از سادگی برگ درخت

که به بادی بند است

سرنوشتم اکنون غم و یک لبخند است

روزگارم سرد است آرزویم تیره

که به آن ظلمت و تنهایی شب میماند

چه کسی میداند

در پس فکر و خیالم چه بهاری پیداست

مینویسم اکنون از غم و تنهایی

که تو میخوانی و میخندی و دل میبندی

آشکارا پیداست که تو هم میدانی

چه خیالات بزرگی گذرد از سر ما

پیش رویم غم و سرد پشت سر یک لبخند

یک دل پژمرده کوله باری از درد

با تو پیمان بندم

لحظه ای دیگر از این راه کسی میگذرد

آن که چون من تنهاست

از نگاهش پیداست

که چو من فکرو خیالش دیدن آن رویاست

که سپیدی آید

تیرگی ها برود

دل او غصه نبیند که چو من تنها بود

آسمانش روشن دل او نورانی

آرزوهایش شاد غصه اش زندانی

مابه این تنهایی دگر عادت کردیم

آن که اکنون آمد دل او روشن باد

 

به یاد یک دوست

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید امیر   |   
 
چهارشنبه چهارم دی 1387
به یاد یک دوست

برای تو

همیشه صدات برام ترانه است

خنده هات همیشه دلبرانست

نمی خوام غم بیارم تو قلبت

اشک من همیشه عاشقانست

دوست دارم که تو برام بخونی

چون صدای تو واسم یگانه است

همیشه دوستت دارم خداییش

اگرچه برای تو بهانه است

همیشه من از نگات می خونم

عشق من برای تو چه ساده است

آخرش می میرم ار عشق تو

دردی که همیشه بوده و هست

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

چشماتو دوباره وا کن  - تا دلم غمش نگیره

تا دلم با غصه و غم    - یه گوشه تنها نمیره

دوباره چشماتو وا کن  - که دلم غمگینو خسته ست

تو دیگه نذار دل من    - تو جوونی بره از دست

چشماتو دوباره وا کن - بلکه دیدی خیلی تنهام

تو نباشی کی میمونه- واسه من همدم شبهام

حالا دیگه خیلی تنهام- جز دلم کسی ندارم

عشق من بگو کجایی - بی تو پاییزه بهارم

مگه تو دوستم نداری  -که میری تنهام میذاری

بدونه یه یادگاری        -تو که بهترین بهاری      

 

به یاد یک دوست

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید امیر   |   
 
یکشنبه هفدهم آذر 1387
به یاد یک دوست

بهترین یارم     نرو از کنارم

در روزگارم

           فکر توام همیشه

من بی قرارم

               یاد تو را در سینه دارم

چشم انتظارم

               دوستت دارم

من تو رو دارم

                ای بهترین یارم

روزی نیست که بی تو اندوهگین نباشم  سایه سار تو چشمهای بی قرار تو

که از رفتن حرف می زنه برام همش از تو می گه -نموندنت-از رفتنت

ای بهترین یارم  نرو از کنارم

دوستت دارم دوستت دارم ...

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

لحظه ای با من باش

تا از آن لحظه به رویم تا گل

ک ببندم از نگاه تو به هر ترانه پل

لحظه ای با من باش

تا که از تو نفسی تازه کنم

تا از آن لحظه ی با تو سفر آغاز کنم

سفری تا ته بیشه های سرسبز خیال تا به دروازه ی شهر آرزو های محال

سفری در خم و پیچ گذر ستاره ها از میان دشت پر خاطره ی ترانه ها

لحظه ای با من باش

تا به باغ چشم تو پنجره ای باز کنم از تو شعر و قصه و ترانه ای ساز کنم

شعری هم صدای بارون رنگ سبز جنگل و آبی دریا

قصه ای به رنگ و عطر عشق عاشقای دنیا

از یه لحظه تا همیشه میشه از تو پر گرفت تا اوج ابرا

کوچه پس کوچه ی شهر رو با خیالت پرسه زد تا مرز فردا

لحظه ای با من باش

به یاد یک دوست

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید امیر   |   
 
جمعه هفدهم آبان 1387
به یاد یک دوست

من کیم ؟

اسمم چیست ؟ ما  را  انسان می دانند -اما همه یکدست نیستیم

همدمت کیست؟ کمی تنهایی

نفس از بهر که می کشی ؟ بهر بی هم نفسی

ز چه ای افسرده ؟ ز پوچی و ذلالت خویش کمی دلگیرم

ز که رنجیده ای ؟  همه - هرکه دیدم مرا دردی داد

ز چه خوشحالی؟  زهیچ آنقدر درد نهان و آشکار دارم مجالی نیست

ز چه می نالی؟  زدوست - که مرا هرچه بد و نیک هست ز اوست

نصیحت داری؟آری کمی گریه کنید - اندکی بشکفید - ذره ای عاشق شوید-

مقداری دوست بدارید-اندازه ای محبت کنید-نقطه ای نیک شوید

حرف آخر: در دنیا نه کسی هست که بماند نه کسی که برود

همه یا می میرند یا پس مرگ بد و نیک  ورا در یادند

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سکوت

هرکه دیدم ز چیزی فریاد می زند

یکی ز خوشی مست شده دیگری ز غم زار می زند

اما کسی از فریاد می پرسد؟ کدامشان بلند است ؟

و او میگوید:سکوت

براستی سکوت از همه فریاد ها بلند تر است

اما اندکی تامل باید

فریاد سپس لحظه ای سکوت

دوباره می گوید : کجایی ای فریاد رس

و من هم همنوا با او همین می گویم

کجایی؟ کجایی؟ ...

 

(نوشته های خودم)

به یاد یک دوست

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید امیر   |   
 
سه شنبه هفتم آبان 1387
به یاد یک دوست

خونه بود یک سکوت غم انگیز

من بودم و یه عمر رو به پائیز

فصل مرگ گلهای اطلسی بود

تنها  کسم سایه ی بی کسی بود

تو اومدی زیبا فصل غم سر اومد

گریه از شبم رفت خنده از در اومد

چشم آسمونی اهل هر بهارونی

زمینی هستی مثل من یا اهل آسمونی

چشم آسمونی اهل هر بهارونی

تو آبی ناز چشات خوابیده مهربونی

مهربونم بمون تا من بمونم

به بودنت تمام جونم

بهانه ی قشنگ زندگی باش

گل من باش اما همیشگی باش

تو امودی زیبا فصل غم سر اومد

-------------------------------------

پشت قاب شیشه ی پنجره ای

که شبهای منو با خود می بره

جایی که گذشته هام مثل تصویر از تو قابش میگذره

پشت قاب بی نفس

مثل اون پرنده ای که دلش گرفته تو قفس

مثل یک حقیقت رفته به باد

منو با خود می بره مثل یک رویا توی خواب

شهر من

 من به تو می اندیشم نه به تنهایی خویش

از پس شیشه تو را میبینم

که گرفتی مرا در بر خویش

من وضو با نفس خیال تو میگیرم و تو را می خوانم

و به شوق فردا که تو را خواهم دید چشم به راه خواهم ماند

تن من پاره از آن تن توست

و قشنگ ترین شب های پر ستاره شب توست

 

به یاد یک دوست

نوشته های خودم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید امیر   |   
 
چهارشنبه هفدهم مهر 1387
به یاد یک دوست

نمی دانم چه بگویم همانقدر می دانم که نمی دانم

می توانم بگویم می خواهم داد بزنم و فریاد بکشم اما

نمی توانم

اگر مرا ببینی می توانی از نگاهم بخوانی

می توانی از آن حرف هایی بیابی

بلند تر از هر فریادی

بی صدا تر از هر سکوتی

زیبا تر از هر ترانه ای

و غمگین تر از هر مرثیه ای

آری چیزی در من سنگینی می کند که نمی دانم چیست

آه ای تنهایی غریب به فریاد بی صدایم من برس آنرا دریاب

دوست دارم گریه کنم بلکه از سنگینی درونم بکاهد

و کمی تا اندازه ای سبک شوم

اما افسوس انگار همه راها بر من بسته شده

چرا که گریه هم نمی توانم بکنم

دوست دارم بر حال خود فکری کنم و چاره ای بیابم

اما چه خنده دار است و احمقانه که بگویم

فکرم نمی آید

بعد از رفتنت سکوت کردم ز تنهایی رنجیدم اما جز او کسی بر بالینم نماند

خاطرات از بردم و بیاد آوردم

چه کنم که هنوز مرا در یادی

روز بر می آید

و من همچنان سر در گم ماندم از سنگینی درونم

 و با اندوهی بسیار انتظار آینده را می کشم

و با فریاد های بی صدایم خود را دلداری می دهم

که در آینده درمانی هست

به اسم

مرگ

 

به یاد یک دوست

نوشته های خودم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید امیر   |   
 
جمعه پنجم مهر 1387
به یاد یک دوست

شب سردی است و من افسرده
راه دوری است و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده
 می کنم تنها از جاده عبور
 دور ماندند ز من آدمها
سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غم ها
فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا به دل من
قصه ها ساز کند پنهانی
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر سحر نزدیک است
هر دم این بانگ برآرم از دل
وای این شب چه قدر تاریک است
 خنده ای کو که به دل انگیزم ؟
قطره ای کو که به دریا ریزم ؟
صخره ای کو که بدان آویزم ؟
مثل این است که شب نمنک است
دیگران را هم غم هست به دل
غم من لیک غمی غمنک است

---------------------------------------------

-------------------------------------------------------------------------

درها به طنین های تو وکردم
 هر تکه را جایی افکندم پر کردم هستی ز نگاه
 بر لب مردابی پاره لبخند تو بر روی لجن دیدم رفتم به نماز
 در بن خاری یاد تو پنهان بود برچیدم پاشیدم به جهان
بر سیم درختان زدم آهنگ ز خود روییدن و به خود گستردن
 و شیاریدم شب یک دست نیایش افشاندم دانه راز
 و شکستم آویز فریب
 و دویدم تاهیچ و دویدم تاچهره مرگ تاهسته هوش
 و فتادم بر صخره درد از شبنم دیدار تو تر شد انگشتم لرزیدم
 وزشی می رفت از دامنه ای گامی همره او رفتم
ته تاریکی تکه خورشیدی دیدم خوردم وز خود رفتم و رها بودم

--------------------------------------------------------------------------

-----------------------------------------------------------------------

ماه
 رنگ تفسیر مس بود
مثل اندوه تفهیم بالا می آمد
 سرو
شیهه بارز خک بود
کاج نزدیک
 مثل انبوه فهم
صفحه ساده فصل را سیاه می زد
 کوفی خشک تیغال ها خوانده می شد
از زمین های تاریک
بوی تشکیل ادرک می آمد
دوست
 توری هوش را روی اشیا
 لمس می کرد
 جمله جاری جوی را می شنید
با خود انگار می گفت
 هیچ حرفی به این روشنی نیست
 من کنار زهاب
 فکر می کردم
 امشب
 راه معراج اشیا چه صاف است

---------------------------

به یاد یک دوست سهراب سپهری

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید امیر   |   
 
شنبه بیست و سوم شهریور 1387
به یاد یک دوست

زمان تو چه بخواهی و چه نخواهی از دست می ره پس چه خوبه که به جای نا امیدی ، توی زمین قلبمون بذر عشق بکاریم .

عشق تنها گلی است که در هر خاکی رشد می کند و بوی زندگی بخش خودش رو به کسانی هدیه می ده که دریا دل هستن ، اما حتی یه قطره از دریای دلشون بوی خستگی نمی ده ، بوی یاس نمی ده ،اگه به زندگی و زنده بودنمون عشق بورزیم ، آسمون رو آبی تر می بینیم و زندگی رو مهربون تر .

این طوری راحت تر می تونیم از پس مشکلات زندگی بر بیاییم .

پس یادمون بمونه که قلب آدما جایگاه عشقه و نباید اجازه بدیم که گیاه های هرزه توی خاک سرخ قلبامون رشد کنن ، توی روزای زندگی تون بذر عشق بکارید تا در فصول دقایق همیشه سبز زندگی تون خرمن عشق درو کنید .

--------------------------------------------------------------------------------

سلام عزيز مهربون اجازه هست بشم فدات...؟ اجازه هست تو شعر من اثر بذاره خندهات...؟ شب كه مياد يواش يواش با چشمك ستاره هاش اجازه هست از آسمون ستاره كش برم برات..؟ اجازه هست بياي پيشم يه كم بگم دوست دارم؟ تو هم بگي دوسم داري بارون بشم دل ببارم بريم تو باغ اطلسي بي رنج و درد بي كسي بهت بگم اجازه هست گل روي موهات بذارم اجازه هست خيال كنم تا آخرش مال مني..؟ خيال كنم دل منو با رفتنت نمي شكني

--------------------------------------------------------------------------------------------------

اگرعاشق كسي باشي حتي اگر سال ها هم نبينيش فراموشش نميكني ولي اگر فرا موشش كردي تو عاشقش نبودي فقط بهش عادت كرده بودي چون عشق چيزي نيست كه يك شبه بيايد ويك شبه برود و فراموش شود ... به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد عجب از محبت من كه در او اثر ندارد غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد .... وقتي به آسمون نگاه مي کني، دوست داري کدوم ستاره مال تو باشه؟ به اوني که کم نور تره قانع باش چون اوني که پر نور تره روهمه نگاه مي کنن

-------------------------------------------------------------------------------------------------

همیشه یه کسایی بودن که بهم میگفتن چرا تو عشق

نداری؟همیشه بودن کسایی که بهم بگن عشق یعنی زندگی...

 میگفتن اگه عاشق نشی یعنی زندگی نکردی... ولی بهم

نگفتن اگه اسیر یکی بشی دلت میسوزه...بهم نگفتن اگه با

چشاش نگات کنه انگار تموم جونتو به آتیش میکشن...بهم نگفتن

 اگه تموم روز ببینیش بازم دلتنگش میشی...بهم نگفتن ممکنه

یه روز بذاره بره...بهم نگفتن... نگفتن که تو پشت سرش اشک

میریزی ولی اون بی اعتنا میره...نگفتن تو دیوونش میشی ولی

 اون بی خیالت میشه...

-------------------------------------------------------------

گرچه دوری ز برم جان منی

قطره اشکی و در دیده ی گریان منی

این مپندار که یادت برود از نظرم

خاطرت جمع که در قلب پریشان منی

------------------------------------------------------------

 

به یاد یک دوست

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید امیر   |   
 
سه شنبه نوزدهم شهریور 1387
به یاد یک دوست

مگذار که یاد ما را طعم تلخ این حقیقت ببرد

 این حقیقت است که ازدل  برود هرآنکه دیده رود

بیا برگزد تا خونه از عادتت سیر نشده -- تا نگاهم با یک نگاه تازه در گیر نشده

بیا اومدنت دیر نشده --  دلا دلگیر نشده

تا هنوز فاصلمون جوونه و پیر نشده

آخه شبا جای خواب -- توچشام دریای آب

ساعت دیواری از وقتی که رفتی توی خواب

هنوزم عکس من و تو روی دیوار توی قاب

نامه ای که گفته بودی من نخوندم هنوزم لای کتاب

بیا تا دیر نشده -- دلا دلگیر نشده

برگرفته از یک آهنگ یک دوست

--------------------------------------------------------------------------------

من کیم یه پسر بچه ی عاشق  --- که غرق شده تو شقایق

یه پسر بچه ی تنها --- پیش عالم  پیش دنیا پیش همه رسوا

یکی که خودشو عاشق میدونه -- ولی پشت سرش همه میگن دیوونه

یکی که واسه ی همه سنگ صبور بود -- پیش همه محبوب عاشق نور بود

یکی که تو تاریکی غم اسیر حالا --- سنگ صبوری نداره نکنه بمیری حالا

یکی که بی معرفتی زیاد  دیده  -- از دنیا و آدماش زیاد کشیده

اون دیگه حالا خیلی تنهاست -- حبس کرده خودشو آخه خیلی رسواست

به همه بدبین حالا

فکر می کنه همه دوسش ندارن --- می خوان اونو تنهاش بذارن

یکی که تو سه راهی گیره --- بره - بمونه - بمیره

یکی که داره پیدا می کنه خودشو --داره یاد میگیره محکم باشه تو زندگی

دنبال جایگزین میگرده تو زندگی -- میترسه دوباره تنها بمونه تو عاشقی

نکته:برگرفته از مطالب خودم - (دفترچه ی عشق ۱۴ بهمن ۱۳۸۵)

 به یاد یک دوست

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید امیر   |   
 
جمعه پانزدهم شهریور 1387
به یاد یک دوست

به یاد یک دوست       که هرچه از عشق و احساس دارم و ندارم ز اوست

همیشه بیادش هستم هرچند بیادم نباشه - هرچند براش فراموش شده باشم

 

عشق آموختی مرا - از احساسات لبریزم کردی

رفتی در یادم ماندی --تنها ماندم--رفتی در فراقت دیوانه شدم شعر سرودم -- با خود سخن گفتم -

همواره تو را در کنارم دیدم دفترچه خاطرات گذشته را نوشتم عکسهایت را دیدم بیاد گذشته ها

اما باز هم نشد خواستم فراموشت کنم -- خاطراتت را سوزاندم -- اما باز هم نشد که نشد

آه ای عشق گمشده ی من

باشی یا نباشی دوستت دارم

خواهی نخواهی دوستت دارم

مرا دوست بداری یا نداری دوستت دارم

بیادم باشی یا نباشی دوستت دارم

کسی جز من دوست بداری دوستت دارم

چرا عشق خود مدیون تو هستم -- احساسات و وابستگی را ز تو آموختم

اما چرا در فراغ سوختن و بودن تو به من نیاموختی

در فراغت دیگران را دوست داشتم - اما عاشق هیچ کس چون تو نشدم

اما حال که تو را نمی یابم و فقط جایی  جز در گذشته ی من نیستی

با جملاتی خود را گول میزنم بلکه از یادم بروی

(انسانها در شرایط سخت شناخته می شوند)

(سختی و فراغ و عشق و جنون جزئی از بازی های زندگیست)

اما این جملات نیز خاطر نگران مرا ارضاء نمیکند

مرا لایق بدانی یا ندانی دوستت دارم

-----------------------------------

دفترچه عشق (۲۱آذرماه -۱۳۸۵)

به یاد یک دوست

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید امیر   |   
 
جمعه پانزدهم شهریور 1387
به یاد یک دوست

دیگه پا واسم نمونده بود. به هر گلخونه ای که سر می زدم پیداش نمی کردم...تا اینکه آخر چند برابر قیمت خریدمش واسم مهم نبود آرزوم بیشتر از اینا برام ارزش داشت!دونه دونه تو دل خاک گذاشتمشون اما بعد از اینکه از دست توپ بچه همسایه سالم موند آفتاب بهشون رحم نکرد...من موندم و یه مشت برگ خشکیده !
... امان از وقتی دلت یه چیزی رو بخواد، دوباره راه افتادم دنبال بوته و خاک و... دوباره کاشتم...واسشون یه سایه بون درست کردم. به زور بستنی و شکلات بچه همسایه رو راضی کردم کاری به این گل ها نداشته باشه اما خوب فکر کن وقتی مادرش هر روز یه شاخه گل بچینه چی از باغچه من می مونه. خلاصه من موندم و یه مشت برگ!
... واسشون توضیح دادم چرا به این گل ها علاقه دارم ،چه پدری ازم در اومده تا پیداشون کردم و ... هر سه تایی شرو کردیم به کاشتن.
خلاصه حالا ما موندیم و یه باغچه پر از گل!

نکته:نوشته هایی که عموما با رنگ زرد نوشته شده برگرفته از مطالب خودم می باشد مگر اینکه در آخر گفته شود برگرفته از یک دوست .

متن بالا تئوری یکی از دوستان تو نت بود که خودم یه سری اضافات و اصلاحیه هایی بای میل خودم روش انجام دادم .

با تشکر از یک دوست

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید امیر   |   
 
پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387
به یاد یک دوست

باز كن از سر گيسويم بند

پند بس كن، كه نمی گيرم پند

در اميد عبثی دل بستن

تو بگو تا به كی آخر، تا چند

 

از تنم جامه برون آر و بنوش

شهد سوزنده لب هايم را

تا به كی در عطشی دردآلود

به سر آرم همه شب هايم را

 

خوب دانم كه مرا برده ز ياد

من هم از دل بكنم بنيادش

باده ای، ای كه ز من بی خبری

باده ای تا ببرم از يادش

 ....

 برگرفته از یک دوست

به یاد یک دوست

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید امیر   |   
 
سه شنبه دوازدهم شهریور 1387
به یاد یک دوست

خواسته بودی طنز بنویسم.

مگر نه اینکه طنز همان خنده تلخ لبهای من و توست

به زهر واقعیت های حوادث؟؟؟

و مگر نه اینکه کلام من چنان درد آلود گفتنی های این روزهاست،

که می توانی پوز خندی غمگین بدرقه دلتنگی هایم کنی ؟؟؟

پس چه حاجت به طنازی ظاهری خط نوشته های تکراریم.

اما،

تو این بار،

بخوان و با خنده های مرهم گونه ات،

زهر گفته هایم را به دورها  ببخش

 

شبه یاد یک دوست

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید امیر   |   
 
سه شنبه دوازدهم شهریور 1387
به یاد یک دوست

ای که مدتهاست با من نیستی

 

              من همان هستم که با او زیستی

 

                             رنج هایم را شنیدی باز هم

 

                                        عاقبت گفتی غریبـــــــــه کیستی؟

 

به یاد یک دوست

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید امیر   |